part:39
((زخم های رقم خورده))
ویو رزا
+خواستم وارد اتاق لی دون سونگ شم که دیدم داره با یکی صحبت میکنه گفتم کمی صبرکنم تا ببینم چی میگه اما با حرفایی که شنیدم موهای تنم سیخ شد.
*باشه من میدونم نقشمون این بود که فقط تهیونگ و رزا رو از هم جدا کنیم تا به تو برسه جئون اما خب میبینی که رزا الان منو انتخاب کرده..
*من تا چندوقته دیگه قراره با رزا ازدواج کنم و هیچکسی هم نمیتونه جلومو بگیره حتی تو جئون خدافظ.
*عا عزیزکم تو کی اومدی (لبخند هول)
+عزیزم تازه همین الان اومدم (لبخند)
*خوبه حتما دلیلی داره که اومدی اینجا درسته.
ویو رزا
+به تهیونگ گفته بودم که میرم و این ازدواجو با این آ*ش*غ*ال بهم میزنم اما حالا که ..
فک میکنم میبینم اگه باهاش ازدواج کنم بهتره......
و گرنه قرار نیست هیچوقت بفهمم که پشت اون لبخند عاشقانه و حال بهم زن لی دون سونگ چه نقشه هایی هست.
______________________________________
+آهم خب عزیزم میدونی گفتم اگه عقدمون رو هرچه زودتر جلو بندازیم برای جفتمون بهتره.
*واقعا خوشحالم که میبینم انقدر مشتاقی (ذوق)
+آره بالاخره دارم با مرد پختم حرف میزنم .
*خوبه . نظرت چیه امشب شام همینجا بمونی.
+ولی تا شام خیلی مونده.
*مشکلی نیست منم یه کاری برام پیش اومده اونو انجام میدم و میام.
+باشه عزیزم منو زیاد منتظر نذار منم تا اون موقع داخل اتاقت میمونم.
*اتاقم(مضطرب)
+عزیزم اگه چیز مهمی داخل اتاقت هست پس من میرم داخل حال میشینم مشکلی نداره(ناراحت)
*نه اصلا اینطور نیست اتفاقا داخل اتاق منتظرم بمون من دیگه برم عزیزکم.
(بوسه ای روی سر رزا زد و کم کم اونقدری لی دون سونگ از عمارت دور شد که قابل دیدن نبود.)🗿
لایکی کامنتی فداتشم🎀
ادامه دارد......
ویو رزا
+خواستم وارد اتاق لی دون سونگ شم که دیدم داره با یکی صحبت میکنه گفتم کمی صبرکنم تا ببینم چی میگه اما با حرفایی که شنیدم موهای تنم سیخ شد.
*باشه من میدونم نقشمون این بود که فقط تهیونگ و رزا رو از هم جدا کنیم تا به تو برسه جئون اما خب میبینی که رزا الان منو انتخاب کرده..
*من تا چندوقته دیگه قراره با رزا ازدواج کنم و هیچکسی هم نمیتونه جلومو بگیره حتی تو جئون خدافظ.
*عا عزیزکم تو کی اومدی (لبخند هول)
+عزیزم تازه همین الان اومدم (لبخند)
*خوبه حتما دلیلی داره که اومدی اینجا درسته.
ویو رزا
+به تهیونگ گفته بودم که میرم و این ازدواجو با این آ*ش*غ*ال بهم میزنم اما حالا که ..
فک میکنم میبینم اگه باهاش ازدواج کنم بهتره......
و گرنه قرار نیست هیچوقت بفهمم که پشت اون لبخند عاشقانه و حال بهم زن لی دون سونگ چه نقشه هایی هست.
______________________________________
+آهم خب عزیزم میدونی گفتم اگه عقدمون رو هرچه زودتر جلو بندازیم برای جفتمون بهتره.
*واقعا خوشحالم که میبینم انقدر مشتاقی (ذوق)
+آره بالاخره دارم با مرد پختم حرف میزنم .
*خوبه . نظرت چیه امشب شام همینجا بمونی.
+ولی تا شام خیلی مونده.
*مشکلی نیست منم یه کاری برام پیش اومده اونو انجام میدم و میام.
+باشه عزیزم منو زیاد منتظر نذار منم تا اون موقع داخل اتاقت میمونم.
*اتاقم(مضطرب)
+عزیزم اگه چیز مهمی داخل اتاقت هست پس من میرم داخل حال میشینم مشکلی نداره(ناراحت)
*نه اصلا اینطور نیست اتفاقا داخل اتاق منتظرم بمون من دیگه برم عزیزکم.
(بوسه ای روی سر رزا زد و کم کم اونقدری لی دون سونگ از عمارت دور شد که قابل دیدن نبود.)🗿
لایکی کامنتی فداتشم🎀
ادامه دارد......
- ۱.۲k
- ۲۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط